می خروشد دریا هیچکس نیست به ساحل پیدا لکه ای نیست به دریا تاریک که شود قایق اگر آید نزدیک. |+| نوشته شده توسط چونه گیر در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 1:25 قالی بهارستان
قالی بهارستان شصت ذراع طول وشصت ذراع عرض داشت-یک جریب، سعد بن ابی وقاص موافقت سربازان را گرفت که آن را یک جا به مدینه بفرستند و چنین کردند- اما عمر در مدینه نتوانست در برابر مهاجر و انصار مقاومت کند و قالی را سالم نگه دارد،بعضی گفتند بهتر است سهم خلیفه باشد ، اما بسیاری ، خواهان تقسیم آن شدند و قالی بین یاران تقسیم شد ، و قطعه ای از آن نیز سهم برای حضرت علی (ع) فرستاده شد که به بیست هزار درهم فروش رفت و کسی که این پنج یک غنایم را به مدینه برد ، شخص سلمان فارسی بود. بی شک صدها و شاید هزاران قالی رنگارنگ در طاق کسری افکنده بوده است که نصیب سربازان عرب شده ، ولی اسم هیچکدام از آنها باقی نماند تنها قالی بهارستان بود که همه جا باز گو شد و نامش جاودان ماند.
|+| نوشته شده توسط چونه گیر در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 23:56 قدر عمر
گر نباشدفرش ابریشم طراز با حصیر کهنه مسجد بساز
ور نباشد مرکب زرین لگام میتوانی زدبه پای خویش گام ور نباشد مشربه از زر ناب با کف خود میتوانی خورد اب ور مزعفر نبودت باقندومشک خوش بود دوغ و پیاز و نان خشک هرچه بینی درجهان دارد عوض در عوض گردد ترا حاصل غرض بی عوض دانی چه باشددر جهان؟ عمر باشد،عمر،قدر آن بدان! شیخ بهایی |+| نوشته شده توسط چونه گیر در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 1:58 |
|


