|
میکل آنژ
میکلانژ وقتی به یک درب منبت کاری در جیبرتی٫ حدود مراکش برخورد ٫ روزها در آن شهر ماند تا هر روز آن را تماشا کند و هر روز که از برابر آن می گذشت ٫ می گفت :
- این در لیاقت دارد در یکی از دروازه های بهشت باشد. در میکده دوش ٬ زاهدی دیدم مست آشفته غزلخوان و صراحی در دست گفتم زچه در میکده جا کردی ؟ گفت از میکده هم به سوی حق راهی هست |+| نوشته شده توسط چونه گیر در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 23:5 |
|


